<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[دکتر گمشده]]></title>
		<link>http://www.drdarya74.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[خانه دوست کجاست؟!]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[ربنا واغفرلنا ذنوبنا...............]]></title>
					<link>http://www.drdarya74.blogsky.com/1387/06/11/post-57/</link>
					<description><![CDATA[<p>ماه رمضون امسال هم داره از راه میرسه یه چند وقتی هست که منتظرش بودم وبر عکس پارسال که الیاس زیر جلدم رفته بود وروزه نگرفتم امسال مشتاقانه مصمم هستم که مثل سابق روزه بگیرم ویه شور وشوق خاصی دارم امیدوارم توفیقش رو داشته باشم که در این ضیافت الهی شرکت کنم.</p><p></p><p></p><p>دیروز یه کادو گرفتم که برام یه دنیا می ارزید یکی از مریضهام یه دختر بچه ۵ ساله برام به سبد گل زیبا اورده بود به مناسبت روز پزشک البته با تاخیر. اینقدر خوشحال شدم که اشک شوق تو چشمهام نشست.واقعا همین چیزهاست که ما رو به ادامه راهی که در پیش گرفتیم تشویق میکنه.</p><p></p><p></p><p>پ.ن: من رو سر سفره افطار وسحر از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید. ممنونم</p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 1 Sep 2008 01:20:29 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.drdarya74.blogsky.com/Comments.bs?PostID=57</comments>
          <guid>http://www.drdarya74.blogsky.com/1387/06/11/post-57/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[روز پزشک]]></title>
					<link>http://www.drdarya74.blogsky.com/1387/06/01/post-56/</link>
					<description><![CDATA[<p></p><p><font color="#006600" size="4">خدایا قانون شفا را به من بیاموز تا با مدد تو یاریگر دردمندانی باشم که به بهای دردشان طبابت اموختم.</font></p><p></p><p></p><p><font color="#cc0000" size="4">روز پزشک بر همه شما دوستان وهمکاران عزیز مبارکباد.</font></p><p></p><p></p><p><font color="#cc0000" size="4">همرمان با روز پزشک وبلاگ دکتر گمشده یکساله شد.</font></p><p></p><p><font color="#000000">پارسال این وقتها بود که نوشتن&nbsp;این وبلاگ رو به توصیه یکی از دوستان شروع کردم. اسم این وبلاگ رو دکتر گمشده گذاشتم چون اونروز در هیاهوی زندگی گمشده بودم وتا به امروز هم هنوز نتونستم خودم رو پیدا کنم هر چند که نسبت به پارسال چند قدمی به خودم نزدیکتر شدم.پس اسم این وبلاگ همچنان به قوت خودش باقی می مونه.</font></p><p>نوشتن این وبلاگ برای من تجربه خوبی بود که هر چند شکسته وبسته اما دوباره دست به قلم بشم واز خودم واطرافم بنویسم وبه جای تماشاچی زندگی بودن در جریان زندگی قرار بگیرم.</p><p>در این یکسال از طریق این وبلاگ با شما دوستهای عزیز اشنا شدم دوستان غریبی که از نزدیکانم قریب تر بودید و اونقدر دلتنگتون می شدم که تقریبا هر روز به اینجا سر میزدم و مشتاقانه نظراتتون رو میخوندم واز راهنماییهاتون استفاده میکردم.</p><p>امیدوارم امسال هم در کنار شما&nbsp;با دست پرتر بنویسم و بتونم خودم رو پیدا کنم وانشاالله&nbsp; سال دیگه این موقع اسم وبلاگ رو عوض کنم.</p><p></p><p><font color="#cc0000" size="4">از همه شما دوستان عزیزی&nbsp;که پیوسته یا گذرا در این مدت همراه من بودید ومن رو تنها نگذاشتید&nbsp;متشکرم. دوستتون دارم وارزومند ارزوهاتون هستم.</font></p>]]></description>
					<pubDate>Fri, 22 Aug 2008 16:18:31 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.drdarya74.blogsky.com/Comments.bs?PostID=56</comments>
          <guid>http://www.drdarya74.blogsky.com/1387/06/01/post-56/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.drdarya74.blogsky.com/1387/05/27/post-54/</link>
					<description><![CDATA[<p><font color="#990033" size="4"><strong>ای&nbsp;&nbsp; پادشه &nbsp;خوبان&nbsp; &nbsp;داد&nbsp; &nbsp;از&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;غم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;تنهایی</strong></font></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p><strong><font color="#990033" size="4">دل بی تو به جان امد وقت است که باز آیی&nbsp; </font></strong></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p><font color="#000000">از دیشب یه حس خیلی خوبی دارم از صمیم قلب شادم ولبخند روی لبهام واقعیه. دیشب همه چی به نظرم زیباتر از قبل می اومد وهوا لطیف تر از همیشه وماه شب چهارده هم که&nbsp;این زیبایی رو هرچی تمومتر کرده بود وطعم شیرینی نذری که در امامزاده&nbsp;بهم تعارف شد از هر انگبینی شیرینتر بود واقعا این شیرینی وزیبایی ولطافت رو با تمام وجودم احساس میکردم و جالب اینکه حس میکردم اون لحظه هر دعایی کنم براورده میشه به همین&nbsp; خاطر فرصت رو غنیمت شمردم و علاوه بر خودم برای همه شما دوستهای اشکار وپنهان وبلاگی هم دعا کردم. مدتها بود همچین احساسی رو تجربه نکرده بودم واقعا از صمیم قلب خوشحالم. </font></p><p>تقریبا میشه گفت هر سال شب یا روز نیمه شعبان برای من&nbsp; به یه&nbsp;خاطره خاص&nbsp;تبدیل شده&nbsp;و&nbsp; تو ذهنم باقی مونده. امروز هم همینطور. عروسی دعوت بودم که بخاطر شیفت نمیتونم برم و حرفی که امروز سوپروایزر بیمارستان بهم گفت نیمه شعبان امسال رو هم به خاطره تبدیل کرد!</p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 18:05:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.drdarya74.blogsky.com/Comments.bs?PostID=54</comments>
          <guid>http://www.drdarya74.blogsky.com/1387/05/27/post-54/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
