Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 27 دی ماه سال 1386

امشب مراسم عزاداری قمر بنی هاشم شام خونه منشیم دعوت بودم..مجلس زنونه خیلی مختصر بود غریب توشون من بودم..موقع برگشتن دیدم پوتینم نیست!! خلاصه با دمپایی برگشتم خونه...اولش یه خورده اوقاتم تلخ شد اخه این پوتین جدیدم علاوه بر اینکه خوشگل بود خیلی هم راحت بود! اما بعدش با خودم گفتم میشه با گم شدن این کفش غم وغصه های منم گم بشه؟! میشه این یه نشونه باشه که من در این شب تاسوعا حاجتم رو از قمر بنی هاشم گرفته باشم؟! یعنی میشه؟!

بود  ایا  که در  میکده ها   بگشایند

 گره از کار فرو بسته ی ما بگشایند

  چاپ
تاریخ : دوشنبه 24 دی ماه سال 1386

   هر رفتنی رسیدن نیست

                     اما برای زسیدن چاره ای جز رفتن نیست!

خدایا  چاپ
تاریخ : سه شنبه 18 دی ماه سال 1386

چرا هوا سرده؟

چرا تو یه خیابون بزرگ فقط گاز مطب من قطع شده؟

چرا علی رغم طبابت خوب و نتیجه بخش و رضایت بیماران از من مطبم خلوته؟

چرا علی رغم وجدان کاری و اندیشیدن به وضع مالی بیمار و مطابقت دادن ان با داروهای تجویزی و راهنمایی کردن بیمار که حداقل هزینه رو متحمل بشه مطب من خلوته؟

چرا مطب فلان دکتر که کاندیدای مجلس شده و واسه رای اوردن سر مریضها کلاه میذاره شلوغه؟

چرا مطب کسانی که اخلاق پزشکی ندارند و پشت سر همکارشون بد گویی میکنند شلوغه؟

چرا از روزی که از اون عروسی کذایی برگشتم  هر روز مریض میشم ؟

چرا اون رفت؟

چرا این اومد؟

چرا هیچکی مطابق میل من پیدا نمیشه؟

چرا ادمهای سمجی که دوست ندارم ولم نمیکنند؟

چرا دستم نمک نداره؟

چرا من همیشه مثل فوریت ها در خدمت دیگرانم اما کسی به وقت نیاز در خدمت من نیست؟

چرا دلم به خیلی چیزایی که دیگران رو شاد میکنه خوش نمیشه؟

چرا همه به خودشون اجازه میدند راجع به مسایل خصوصی من سوال جواب کنند؟

چرا همه به کار من کار دارند در حالیکه من به کار کسی کار ندارم؟

چرا بابام دست از تفکرات قدیمیش بر نمیداره؟

چرا مامانم امروز فسنجون درست نکرده؟

چرا امروز دلم میخواد بچه باشم بچه گونه بنویسم وبچه گونه حرف بزنم و از دیدن برنامه عمو پورنگ ذوق کنم؟

چرا ............................................؟

 

 

 

 

 

   1      2    >>